|
انسان ، حرفیست . زده می شود . خوانده می شود . ترانه می شود ، به یــــــــــــــــــــــــــــــــــاد می ماند ... گاهی ناله ایست ، تنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــها ، خاک خوب می فهمدش .... + نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 17:42 توسط سیما حجازی |
شکستن شیشه اش را نمی دانم کار چه کسی بود اما بوی قلبت تا اینجاها هم آمده است ... + نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 12:35 توسط سیما حجازی |
اینجا : گلخانه ، همه شیشه ، وسط ِ یک برج ... کاج ام ، زینتی ، با یک گلدان : پلاستیکی ... زنده ام ، نگاه ام کنید ! سبزم ، همیشه ! + نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 17:23 توسط سیما حجازی |
خوش به حال زمین هنوز عاشق است ! دانه می گیرد جوانه هدیه می دهد آغوش به برف می گشاید و لبخند سبزه ارزانی می کند با این همه سیم خاردار که تکه تکه اش کرده است ...
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 23:19 توسط سیما حجازی |
همه ی این راه ها که به تو نمی رسند طنابی اند حلقه ی گردنم ممنونم آقای یاکیده ! + نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 16:50 توسط سیما حجازی |
مادربزرگ ، آهنگی بود ، اصیل ، بلند ، صفحه اش ، آبی ِ آسمانی ... گرامافون که عتیقه شد ، دیگر نشنیدمش ... + نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386 18:39 توسط سیما حجازی |
|